تبليغاتX
افرنگ (چشمه زندگی)
افرنگ (چشمه زندگی)
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم .... شکوه حق لال کننده است !
سخنی رو به آلوچه ی عزیز ....
سلام آلوچه جان...
راستش با جواب هات احساس کردم که بازهم نتونستم منظورمو خوب برسونم ...
خوب گفتم که در مورد همجنس بازان از نوع اونها که مشکل ژنتیکی دارن نظر خاصی ندارم ... کلا مخالفم با
همجنس بازی ... یعنی اگه مشکل ژنتیکیه این اسم مشکل داره باید یه اسم دیگه داشته باشه ... ولی ببین خانمی
که بچه دار شده .. یعنی زنه ... دوست دختر (نامزد) داشتنش !!!! واقعا توجیه ناپذیره .. و حداقل در کمترین موضع گیری
می تونم بگم که شاید راه های دیگه ای داشته باشه ... این نوعش درست نیست . یعنی توش اما و اگر هست.
و ترویجش و جار زندش هم درست نیست . جالبه که خیلی از زن های شوهر دار و مردهای زن دار! گرایش پیدا کردن
به این کار. میدونی . من رسیدم به اینکه انسان اونقدر انگولک کرده اینور و اونور و اونقده جلو نفسشو باز گذاشته ... که دیگه
هرچیزی راحت ارضاش نمی کنه . یعنی یه کارو اونقدر بی قیدو بند انجام میده که دلشومی زنه و می خواد جور دیگه
حرص درونیشو ارضا کنه ... یه بار میشه زیگموند فروید و هرچیزی رو ناشی از عقده ی جنسی می دونه حتی پیدایش دین و خدا رو!!
و اونقدر این موضوع پیش میره و مسئله جنسی باز گذاشته میشه که یه دفعه به خودشون میان و میبینن که واویلا .... چه خبره ..
چی فکر می کردندو چی شد . روسیه یکی از قربانی های همین نوع تفکر بود ....
من کاری ندارم به نوع پوشش و مسائل به ظاهر معمول ... شلوار کوتاه و تاپ و از این حرفا ...مشکل من با رفتار انسان هاست .
شاید آدم بخواد کاری رو انجام بده و فکر کنه به خودش مربوطه . ولی وقتی کسی پذیرفت که در اجتماع زندگی می کنه ناچاره و
ملزومه که یه سری چیزها رو بپذیره و مهمتر از همه اینکه نباید کاری رو انجام بده که به دیگران ناراحتی و ضرری برسه .
شاید کسی بخواد فاحشه باشه . اما اگه این کارش در محله ای باعث فساد اون محل بشه دیگه به خود اون طرف بستگی نداره.
دیگران رو هم تحت الشعاع قرار میده . شاید نه به طور واضح و آنی بلکه در طول زمان و شاید به آرامی ...
و من این موضوع رو چندین بار حس کردم .. هم محلّیمون مستاجری آورد که پسراش لات و لوت بودن یعنی بهتره بگم بی قید و بند بودن
کلا خونواده ی مثبتی نبودن .. با اینکه شاید در ظاهر به خودشون کار داشتن اما به چشم خودم دیدم که هشر و نشر بچه محلامون با اینا
باعث شد چندین نفر مثل اونابشن . و در مورد خانوم های مشکل دار هم یکی دوبار همچین اتفاق هایی افتاده . حداقل باعث
شدن با راحت بودنشون ، که فکر عده ای درگیر بشه ... من نمیگم باید جامعه بسته باشه که مثلا دختر رو آفتاب مهتاب نبینه یا پسر
خدای ناکرده چشمش به دختری نیفته که بخواد نفسش درگیر بشه و ازین حرفا !!!
بحث من اینه که ما همه به عنوان یک موجود اجتماعی مسئولیم ..
ببین تو جامعه شناسی ما دوتا کلمه داریم به نام گزلشافت و گماینشافت ... و تعاریفشون به این صورته ...
یکیشون جوامع نخستین هستند ... یعنی جامعه ای مثل روستا - قبیله و ... که ارتباطات عاطفی و برخوردی نزدیکه ...
همه معمولا پشت هم هستند - هوای هم رو دارند - به هم کمک می کنن - تو کارها یار همدیگه هستند و ...
مثلا اعضای یک خونواده سر یک زمین کار می کنند ،  پدر و پسر و زن ودختر و ... و در کل بیشتر باهم هستند .
و یکی دیگه جامعه ی شهریه ... زندگی صنعتی ... و امروزه و مدرن . که ارتباطات عاطفی نسبت به جوامع نخستین کمتره .
مردم بیشتر درگیر خودشون و روزمره شون هستند- هرکی می خواد کار خودش رو پیش ببره و اقتضای این نوع زندگی هم همینه.
یعنی در این گیرو دار صنعت و تکنولوژی و مردمان مختلف با هزاران نوع فکر واخلاق واعتقاد باید هم همین باشه وگرنه خورده میشی !!
من مشکل دارم با این نوع زندگی ...
یعنی احساس می کنم باید ترکیبی از این دو نوع جامعه برقرار باشه ... یعنی اینکه علاوه بر اینکه مقتضیات زندگی در شهرها رو می پذیریم
باید بیشتر به فکر هم باشیم .. درسته جوری دنیا پیش رفته که کشیده شدیم به اینطرف که فقط حواسمون به خودمون باشه ... و گاها این موضوع
باعث شده که حتی واسه بالارفتن دیگران رو پله قرار بدیم و اونهایی که اینجوری رفتار نمی کنن معمولا در حد پایینی می مونند.
راستش خیلی توضیحات دارم و ومثال هایی که نظرم رو واضح تر و قابل فهم تر کنه ... سخته اینجوری ...
اما خوب . بزار فقط نظر شخصیمو بگم ... اینه که باید جوری باشیم که واقعا دوست دار دیگران باشیم ... همه جانبه ...
گفتم . نوع دوستی و حقوق بشر فقط این نیست که کسی افتاد زمین کمکش کنیم بلند شه یا اگه گرسنه ست یه نون بهش بدیم.
باید فراتر از این ها هم پیش بره تا کامل تر بشه ... باید سعی کنیم اول فکر خودمون رو درست کنیم و در همون حین سعی کنیم اون رو
به دیگران هم انتقال بدیم . چون خیر دنیا و عقبی رو هم واسه خودمون می خوایم هم واسه دیگران .
نمی خوام زیاد برم تو وادی اعتقادی مذهبی ... بیشتر دوست دارم سخنم از در اجتماع و جامعه شناختی باشه ...
اما خوب چون گفتی بزار بگم ...
روزی رسول ا... نشسته بودند و داشتند اسیرانی از جنگ (اگه اشتباه نکنم جنگ خیبر بود) رو می بردند
 و پیامبرمون لبخندبه لب داشتند .
(و چون از یهود بودند مثله اینکه دستور این بود اگه مسلمان شدند آزادشون کنند و کمکشون هم کنند.)
یکی ازاسرا گفت : به خوار شدن ما و به این حال ما  و پیروزیه خودت می خندی ؟
ایشون فرمودند : نه .
بلکه لبخندم از اینه که ما بعضی ها رو باید به زور ببریم به بهشت !
یه چیزو بگم .. از اونا نیستم که هی بهشت بهشت و جهنم جهنم کنند! یعنی احساس می کنم باید برسیم به جایی که
درست رو فقط برای خود خدا و به خاطر درست بودنش انجام بدیم نه به خاطر مزد یا ترس ...بگذریم .
منظور هدایته ... همون پیامبر مهربان باز جایی گفتند که زکات علم نشر اونه ... شنیدی حتما .
باید یاد گرفت و یاد داد .
می دونی اگه اسلام اینقده مظلوم نبود و درست اجرا میشد دنیا گلستان بود ...
اگه دارا ها از داراییهاشون قسمتی رو به ندار ها می دادند زندگی براشون آسون تر بود و خیلی از این مشکلا نبود شاید!
و فقط این دارایی مالی نیست . عالمی که علمی داره باید بهش عمل کنه و اونو انتقال بده .
فکر کن اگه ادیسون اختراعاتشو در اختیار دیگران قرار نمی داد یا انیشتین دانسته هاشو کامل بروز نمی داد !!!
این مرد اونقدر بزرگه که اجازه داده مغزشو نگه دارند شاید روزی بتونن ازش استفاده کنن !!!
نگیم اون پیامبر بود ... من خیلی کوچیک ترم ... یا اون نابغه بود ... من کجا و اون کجا .....
هرکسی اندازه ی وسعش ... خدای رحمان فرموده در قرآن... هرکسی اندازه ی وسعش تکلیف بر عهده شه .
البته نباید خیلی بی خیال بشیم و خودمون رو گول بزنیم که خوب پس من فقط همینم ... چیزی به عهده ام نیست.
حالا خیلی از ماها اگه چیزی بلد باشیم به دیگران نمی گیم .. مثله فوت کوزه گری !!!
ببین در مورد امر به معروف یا هر دستور دیگه از اسلام یه چیزو بهت بگم ...
یکی از وسوسه های شیطان به نظر من اینه که هی شکسته نفسیه الکی کنی ...بگی این کار من نیست ...
دیگران هم هستند که بهتر بلدن ... به من چه ... من خودم هزار تا مشکل دارم .... بزار هرکی دوست داره خودش بره دنبالش و ...
ولی احساس من اینه که هر کسی ولو در حد قطره ای اگه می تونه و اطلاع داره بایدسعی کنه نشر بده اونه ...
اگه به خوب یا بد بودن موضوعی پی برده باید سعی کنه در حد توانش حد اقل اطرافیانش حتی شده یک دوست این مطلب رو انتقال بده.
راست می گی ... ما باید از جزء شروع کنیم تا کل ساخته بشه ....
پس دنبال معجزه نباشیم ...
در حد خودمون وظیفه مون رو انجام بدیم ....
راست میگی ... خیلی چیزهای بدی به سرمون اومده و دلیلش تحجر و بد رفتار کردن یه سری از آدم هاست که مسئولیتی داشتند و
بزرگ فکر نکردند .... خیلی شخصی و از روی افکار یک سویه رفتند جلو ...
ولی بدون که فقط این موضوع نبوده ....
بزار گذری بزنم به تاریخ و جریان آندلس(اسپانیا) رو یادت بیارم ... که مسلمانان وقتی اونجا رو گرفتند بزرگان اون سرزمین دیدند
هیچ رقمه حریفشون نیستند نشستند و برنامه ریختند و از درون پوسوندنشون ... زنان و دخترانشون رو دستور دادند که خودشون
رو بزک کنند و جلوه گری کنند و راحت در اختیار سربازان مسلمان بزارن ....
و با همچین روش هایی اون ها رو شکست دادند  و بیرونشون کردن !
اینا تاریخه مستنده وساخته و پرداخته ی ذهن نیست .... و من خیلی فکر کردم و اونقدری که سنم قد میده رو نشستم برانداز
کردم (از بچه گی به دلیل همون کنجکاوی که بهت گفتم دقیق نگاه می کردم ) و حتی اسباب بازی هام رو مقایسه می کنم با الان..
زن ها و دختر ها و رفتار و پوششون رو ... مردها و پسرها و رفتار وکردارشون رو ... و فیلم ها و ... رو
شدیدا احساس می کنم که علاوه بر اهمال و بد کار کردن کسانی که مسئولیتی داشتند و کم کاریشون در زمینه اعتقاد و فرهنگ و
نهادینه کردنش و از سطح در آوردنش ... کسانی هم بودند که خواسته و به عمد شیطنت کردند و خواستند که این جامعه از تو بپوسه .
آخه مگه میشه فیلم های رنگ و وارنگ خیلی خیلی راحت و ارزون دست به دست بشه و بدست بیاد.... خیلی راحت تر از هر
فیلم و سی دی مفید .... نمی خوام خیلی این بحث رو باز کنم چون حتی نتونستم مطلب قبلمو کامل کنم .
اما با کسی کار ندارم ... و به حکم تدبر و عقل رسیدم به اینکه کسانی هستند که می خوان ما رو بپوسونن . اعتقاد مارو متزلزل کنند.چ
و نادان هایی که حواسشون نیست و متحجرند ناخواسته دارن به این هدف شوم اونها کمک می کنند ...
سعی کن در مورد کسی به نام مستر هِمفِر انگلیسی مطالبی به دست بیاری ... یه جاسوسه انگلیسی که سرگذشت و زندگینامه ی
دوران جاسوس بودنش رو در کشور های مختلف مسلمان از جمله ایران کتاب کرده ... خیلی کمک می کنه که بفهمی حرفه منو...
اما گذشته از تمام اینها کاملا قبول دارم و بارها شنیدم که اونجاها همه فاسد نیستند و اتفاقا انسان شریف زیاده ...
و خانواده های نجیب و اصیل ... کاملا قبول دارم که خیلی مشکل داریم و فکرهامون خیلی مشکل داره ... خیلی بسته ایم گاهی
وکلا افراط و تفریط کاریم ... و اینکه نباید زور کرد کسی رو .. یعنی بهتره خودش بفهمه ....
اما باید و باید اونطور بشیم که دیدمون و نگاهمون بزرگ تر و وسیع تر بشه . از محدوده ی خود بیایم بیرون ...
خودمون رو ارتقا بدیم و سعی کنیم دیگران رو حتی شده یک نفر رو همراه کنیم با خودمون چون دوست داریم که دنیا رو نیکی
پر کنه ...نمی خوام حرفهای قشنگ یا گنده تر ازدهنم بزنم ... ولی لازمه که اینطور بشه و باید بشه ...
یه عالم نازنینی هست تو شهرمون که معمولا سخنرانی هاش خیلی پر مطلب و عمیقه ... خیلی ها بهش می گفتند که شما
خیلی سنگین صحبت می کنی .. عادی تر صحبت کن واسه مردم عادی تا بیشتر بیان پای صحبت هاتون ...
خیلی جالب  بود یه بار شنیدم که داشتند در مورد خطبه ی اول نهج البلاغه ی مولا صحبت می کردند و گفت : هی به من میگن
شما سنگین صحبت می کنی . این خطبه ی آقا رو بخونید که برای یک سری عرب امی و بدوی و خیلی ساده و بی سواد صحبت
می کردند اما مطالبشون چه قدر سنگین و پر محتواست که ما تازه داریم تفسیر سخن های ایشون رو میگیم شما میگید سخته!
گفت اونقدر ماها درگیر سادگی و روزمرگی و خودمون شدیم که فکر می کنیم همچین مسائلی نیاز نیست ... وسخته ...
این ها از بایدهاییست که بایدبیاموزیم ....
خیلی طولانی شد و حتی نصف حرفهام رو نتونستم بگم ... اما خواهش می کنم خیلی با دقت بخون و فکر کن دربارشون .
بدون هیچ پیش فرضی ...

واقعاببخش که پر حرفم اما اصلا دلم نمیاد به دوستام اون چیزی که فکر می کنم درسته رو نگم ...
حداقل الان فکر می کنم که درسته ... و امیدوارم که کاملا اینگونه باشه .
تفکر به فکر خود بودن و تنها خود را درست کردن و بالا بردن یه نوع تفکر درویشانه وصوفی گرانه ست .
وحتی اکثر این گونه افراد اعتقاد دارن که خیلی نباید سخت گرفت .. کسی بیاد تو مجالس و ذکر بگه اما مثلا خیلی در مورد
حجاب نیاز نیست سخت گرفته بشه یا درمورد فلان و بهمان .. من آخه نشست و برخاست داشتم با اینگونه افراد .
کسانی که با کلام هایی زیبا جذب می کنن و فقط به یک جنبه می پردازند اما غافل میشن از جنبه های دیگه .
اسم خودشون رو فقیر یا کنیز علی میذارن اما خیلی خیلی کارشون می لنگه ... در اخلاق و رفتارها ...
البته این محدود به دراویش نمیشه ...همه ی ما مسلمونای شناسنامه ای اینجوری هستیم .
اما این نوع تفکر "دلت پاک باشه ظاهر مهم نیست " خیلی باب شده و متاسفانه داره نفوذ می کنه ...
ولی یادمون رفته که ظاهر همراه با باطن باید شکل بگیره .... از کوزه همان برون تراود که دروست ...
باید بدونیم که لازمه ی باطن درست ظاهر درست هم هست . یعنی این دو بدون درکنار هم بودن ناقصند .
هم ظاهر تنها و هم باطن تنها .... شعر مولانا درسته اما تایید نمیکنه که در ظاهر هر کاری کنی ولی باطنت چیز دیگه ای باشه.
همرنگ جماعت شدن غلطه .. باید شد رنگ خدا ...
واگه بخوایم زیاد غافل نشیم باید خیلی به قرآن مراجعه کنیم ...
راستی یه تفکر دیگه که الان خیلی باب شده اینه که اکثرا اسلام و دستوراتش رو جوری که فکر می کنیم درسته انجام میدیم.
نه طوری که باید باشه .. طوری که خوشایند تره خود ماست و راحت تره برامون انجامشون میدیم ...
اگه اینطوری بود هیچ حکمی نباید گفته میشد ... لازمه ی این سخن اینه که شما اشراف کامل داشته باشی به قرآن و سنت و حدیث.
این از دستورات موکّد اسلامه که در اموری که نمی دانید باید به بزرگ و عالمی جامع الشرایط دین در زمان خود متوسل بشید ..
دقیقا مثالش اینه که شما مریض بشی و بعد پیش خودت فکر کنی که ای بابا دکتر دیگه چرا... عقل مگه نداریم ...
بعد واسه خودت چیزی تجویز کنی .. شاید گاها درست باشه اما حتما مواردی هست که بلد نیستی و عقلت قد نمیده و شاید
فکر کنی که تجویزت درسته اما کاملا اشتباه شایدباشه .. واسه همین میری پیش متخصص اون فن و حرفه ....
یا مثلا اگه ماشین یا بخاریت خراب بشه باید اگه خیلی وارد نیستی احتیاط کنی و به یه وارد در این زمینه مراجعه کنی ...
تو زمینه تقلید هم باید در احکام (در جزئیات و فروع دین -و نه در اصول دین )به متخصص این کار که یه عالمه باید مراجعه کرد .
ما مگه تو چند تا امر می تونیم وارد بشیم ... مخصوصا دو این دنیای پر از فن و حرفه و درس .... پس باید به یه بلد مراجعه کرد...
راست میگی ماها اکثرا سخنرانیم ... ولی اگه طالب حقیقت و نیکی هستی حداقل خود تو و یا خود من باید سعی کنیم و
حرکت کنیم ...  اگه راست میگیم که سخنرانی بده ..... حرکت کنیم ...خانم مربی تو که بهتر می دونی باید ورزیده شد .!
هی پشت گوش انداختن و گفتن اینکه یکی دیگه هست که انجام بده کاری از پیش نمی بره
واییییییییییییییییییییییییییییییییی چه قدر فک زدم !!!!
حتما کلی داری بهم بد و بیراه می گی ...
اشکال نداره . مرضه دیگه ... جلو زبونم رو نمی تونم نگهدارم .... اگه فکر کنم هی چیزی درسته می گم...
فردا امتحان دارم هنوز کلی از درسم مونده !!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب ...
آها راستی نظرات وبلاگمو درست کردم که هرکی نظر داد بقیه نتونن بخونن .... پس باخیال راحت بیا سوالامو جواب بده که
ندونسته از دنیا نرم ....
آها!  یه خواهش دیگه ... یه عکس از خودتم برام ای میل کن اگه ممکنه ... ببینم این آلوچه ی ما شه جوریه ؟
شاید یه کمی تونستم از عکست به شخصیتت پی ببرم ! یه کوچولو یه اپسیلون از چهره ها چیزهایی می فهمم ...
خوب دیگه این دوتا زحتمو بکش ...
فعلا همین یه خورده !!!!
راستی خیلی ممنون که به سوالام جواب دادی تا حدی ...
خیلی جالب بود برام که مربی هستی ...
فوق العاده دوست دارم یوگا کار کنم ... اگه اینجا بودی ازت یاد می گرفتم .
ببخش خیلی خسته شدی .. امیدوارم خونده باشی همه شو

سلامت باشی و موفق

!!! تازه یادم اومد ... اینم هدیه خدا و جواب خدا بهت در قرآن :

فذکّر انما انت مُذکِِّر....

تذکر بدهید به یکدیگر ....

 

و در مورد حریم خصوصی ....

 

و لا تجسّسوآ ...

در امور هم تجسس نکنید ...

ای کاش خلاصه گوییم خوب بود ......................................

یا حق

 

 

|+| نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 18 دی1386 ساعت 9:56 بعد از ظهر |

با دقت بخوان !
 

به نام خدا

و باز قلم خشکیده در دستانم
بی تابی می کند برای رقصیدن بر کاغذ
کیبورد بی تاب ضربان انگشتانم و من بی تاب نوشتن و دل بی تاب خروج کلمات و نگاه
تشنه ی به هم تنیدن کلمات و شکل گرفتن نقشی که بر دل نشیند چون از دل برآمده...

اما نمی گویم ... نگفتنی هایم را نگه می دارم ... سخن های ناگفتنی .

می خواستم یه سری توضیحات بدم در مورد غم که در پست قبلی گفتم - یه سری توضیحات در
مورد سخنان پر مهر دوستان و تعریف هایی که داشتند از غم و توضیحاتی که لازم بود در مورد نظرم بدم
- اما خوب بگذریم - نیازی نیست - نمی دونم شاید باید بفهمم که کمتر توضیح بدم یعنی شاید در
جاهای خاص باید یه بحث رو مفصل بیان کرد - اما از چیزی که ناراحتم اینه که خیلی اوقات اینجا تک تکه
کلماتی که می نویسم و جملاتی که شکل می گیرند دارای هدفی خاص و موضوعی ست که مقصودی
درش نهفته ست اما خیلی اوقات راحت ازش میگذریم و زیاد دقت نمی کنیم و باعث میشه برداشتی
کنیم که از منظور و مقصود نویسنده دوره - خوبه هر جا میریم بیشتر دقت کنیم ( اینو نگفتم که توجیه
کنم خودم رو - یه امر کلیه که خیلی اوقات خیلی جاها بر اثر کم دقتی ما پیش میاد )

خوب این هم جمله ای که .... خودتون بخونیدش بهتره :
دکتر علی شریعتی :

و چه زشت و سرد و بی شور است زندگی کردن برای خویش  -
 بودن برای خود ! و چه سخت است !

و چه خودخواهیم ما که مدعی عشقیم وعلاقه ، و دیگران را فقط برای خودمان میخواهیم و بس ،
و خودخواهانه فکر می کنیم که چه خیرخواهیم و عاشق پیشه و شاعر مسلک و مهربان و نوع دوست.
عجیبه که بعضی حاضرند دیگران را پله قرار بدهند - انگار کلمه ای به نام اخلاق براشون معنایی نداره !
تا چه حد انسان می تونه پست باشه و نزول کنه .
ببخشید که مدتیه آپ های خوبی ندارم - چیزی قلبم رو می فشاره - نه به خاطر بودن یا نبودن کسی -
به خاطر شخص خاصی نیست -ممکنه کسی باعث شروع این فکر شده باشه اما خودش دلیلش
نیست چون اصلا مهم نیست - شاید ارزش این را نداشته باشه که به خودش فکر کرد ...

دردم از انسانه و انسانیت فراموش شده - از اخلاقی که هر روز کوچک تر و کوچک تر میشه انگار !
 در حدی که انگار تو همین پنج تا حرف خلاصه بشه و جز شکلی نمونه ازش !
از اینکه تعریفش عوض بشه و به نفع هر کسی تغییر کنه .

(دردم از اینه که بعضی چه خوب بازی می کنند و برخی چه زود فریب می خورند و بر اساس بازیه بازیگر
خام او می شوند . بر اثر بازیه او در مورد دیگران قضاوت می کنند و فکر می کنند که خیلی دستگیرشان
شده از مطلبی یا مچ کسی رو گرفتند اما غافلند از اینکه بازی خوردند از بازیگری که واسه همه یه جور
بازی می کنه ...ای کاش بفهمند . به بازی گرفتن شعر - وسیله قرار دادن شعر و سخنان زیبا ....
حیف.................. . )

وای از اینکه که چه زود تصمیم میگریم درباره ی دیگران - اولیش خود من !
دردم از اینه که آدمیت و انسانیت داره به کجا می ره - این سیر قهقرایی تا کجا ادامه داره - بر سر
آینده گان چی میاد - چه قدر انسان میشه دید ؟ انسان نما نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! انسان !

تورو خدا منو ببخشید - دوست داشتم هر دفعه که کسی اینجا میاد چیزی باشه که یاد بگیره یا
حداقل یادآوری مطلبی بشه براش -دوست داشتم سیر مطالب آموزنده باشه- یا حداقل سطحی نباشه
-یا تلنگری باشه برای خفتگانی چون خودم و یا اینکه بیدارانی که می آیند کمک کنند به بیدار شدنم .
اما دردی قلبم رو فشار میده - نه به خاطر شخص خاصی و اخلاق شخص خاصی ...
دردی که مدت هاست بامنه - این درد که چرا نمی شه راحت به کسی و حرف کسی اعتماد کرد -
چرا اینجوری شدیم - مگه همه ابتدامون یکی نبوده - این همه دوری واسه چیه ؟ آیا حق انسانیت اینه
که ما انجام میدیم ؟ آیا این سیره که خیلی ها پیش گرفته ایم درسته - خود و تنها خود !!!! وای برما .
بگذارید بگویم وای بر من!!!!!! که به کسی بر نخورد .

با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی            تا بی خبر بسوزد در درد خود پرستی

این را کسی جایی گفت اما غافل بود از آنکه مخاطبش خودش است و با چه حرارتی این را میگفت و
شاید داعیه ی مظلومیت هم داشت !

امیدوارم اونها که باید بفهمند فهمیده باشند ... مخصوصا یکیشون که ساده دل تره مثه  من !
یا حق

|+| نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت 1:16 قبل از ظهر |

داریم می ریم به کجا ؟؟؟؟
 به نام خدا

اول از همه میلاد با سعادت منجی مان کسی که منتظرش هستیم برای اینکه ما رو نجات بده و جهان رو نجات بده و بشریت رو نجات بده از شر پلیدی ها و کژی ها .... میلاد گل زیبای نرگس حضرت حجت رئ بر همه تبریک می گم .

بعد در توضیح مطلب پست بی وفا یا با وفا .... دوتا پست پایین تر و مخصوصا دوست عزیزم محمد رضا بهمنی عزیز

این مطلب رو شاید به عنوان آخرین مطلب تو بلاگفا می نویسم و از این به بعد دوباره در پرشین بلاگ به نوشتن ادامه می دم .

و اما ...

یادم میاد سر کلاس جامعه شناسی در مبحث گروه های اجتماعی از دو نوع گروه گزلشافت و گماینشافت نام برده شد

روابط گماینشافت با پیوند های نزدیک - صمیمانه و شخصی - علاقه ی صمیمانه به رفاه همدیگر - همکاری و اعتماد متقابل - مشخص می شوند.
اما روابط گزلشافت بر رقابت - نفع شخصی - کارآیی - پیشرفت و تخصص مبتنی اند -تونیس (جامعه شناس آلمانی ای که این مفاهیم را ساخته و پرداخته و ارائه داده) بر این باور بود که با افزایش شهر گرایی - روابط نوع گزلشافت گسترش میابند .
من دراین مبحث خیلی با استادم صحبت کردم - بحث این بود که با وجود این نوع دسته بندی درست چیست که انجام بدیم - یعنی آیا درسته که با شهرنشین شدن و گسترش آن در نوع روابط و احساساتمان تجدید نظر کنیم - درست کدومه ؟ این که بیشتر به فکر یکدیگر باشیم و روابط نزدیک تری داشته باشیم با تعاملات بیشتر یا اینکه بر اساس همین تعریف و آنچه که واقعا رایجه رفتار کنیم . من به شخصه سخته برام درکش و قبولش - قبول این مطلب که با پیشرفت تکنولوژی و با ورود به مدرنیته و جریان اون نوع رفتار ما تغییر کنه و بهتر بگم اینطور که رایج شده که رفتار و تعاملات اجتماعی حتی با نزدیکان هم دستخوش تغییرات شده آیا درسته - یه جورایی رسمی تر و کم تر نسبت به گذشته . من به سن خودم تو این بیست واندی سال دستم اومده و دیدم و مقایسه می کنم با زمانی که کوچکتر بودم . و نتیجه اینه که خیلی روابط کم رنگ تر شده - مفاهیم کم کم دارند دستخوش تغییر میشن - تو تاکسی شنیدم (این جمله رو بارها شنیدم ) اگه مرد دیدی سلام بهش برسون !!
یعنی این قدر بد بخت شدیم و این قدر رو به افول هستیم که مفاهیمی مثل مردانگی - فتوت - بخشش - گذشت - صداقت - وفا - مرام - معرفت و .... دیگه جایی پیدا نمیشه و شده شیر مرغ؟!

دوست عزیزم محمد رضا بهمنی (فرازمند) درست فرمودند که این مفاهیم همیشه بوده و هست و زمان وشرایط تاثیر گذاره در اون و بعضی در بروز اون مشکل دارند و یا در درکش.

این رو به این دوست خوبم و بقیه می گم که باعث تاسفه و بسیار ناراحت کننده ست که صفات یاد شده و امثال اونها زمانی نسبت به الان بیشتر بود .
دقیقا نوع روابط اجتماعی که ا ول اشاره کردم . هر روز که جلوتر می ریم بیشتر از قبلمون فاصله میگیریم و بهتره بگم بیشتر ازاصلمون دور میشیم - بیشتر درگیر خود می شیم - درگیر نفع شخصی - پدر ها به پسرها یاد می دن و یادآوری میکنن که فقط به فکر خودت باش - کلاه خودتو محکم نگه دار که باد نبره!!
می دانم که جو جامعه وسخت تر شدن شرایط برای حصول رفاه بیشتر و یاحتی رفاه ابتدایی باعث بروز همچین مسائل و سخنانی میشه .
شاید به گفته ی یک دوست خیلی آرمانگرا هستم .
اما احساس می کنم که باید درهر شرایطی درست رو انجام بدیم و باید برسیم به درست ترین هرچند دور باشه.
وفا درهمه ی اعصار و لحظات جهان تنها یک معنا داشته - صداقت و فتوت و مردانگی و معرفت و گذشت از ابتدای تاریخ تا انتهای جهان یک معنای اصیل بیشتر نداشته و ندارد . دوستی هماره و هر لحظه از این جهان و در هر نقطه باید یک نتیجه و معنای راستین داشته باشه و دارد . اما ما تعاریفی رو تحمیل میکنیم یا به ما تحمیل می کنند که از اصل دور میشیم - توجیه می کنیم خودمون رو - مشکل ما فرازمند عزیز و همه ی عزیزان دیگه در این عصر و در این برهه از عبور ثانیه ها تنها یک چیزه -

ضعف ایمان - ضعف اخلاق- ضعف در شناخت حق و حقیقت و اجرای اون - ضعف در تشخیص درست و تحلیل زمان - ضعف در تعاریف - تحریف تعاریف به نفع خود و ...

ما کارمون از اینجا می لنگه . یادمون رفته دوست داشتن دیگران و کل جهان به خاطر خودش - ما دوست داریم کسی رو یا چیزی رو فقط به خاطر خودمون !
حتی یک گل رو - حتی یک دوست رو - حتی خدا رو !! نمونه اش همین جشن هایی که به نام مبارک حضرت مهدی (عج) می گیریم اما در اون انواع گناه ها انجام میشه وشده عرصه ای برای جولان برخی و خالی کردن باری از عقده ها . اما چه قدر از این جشن ها حقیقی و از روی اخلاصه خدا می دونه .
اگه زمانی رسیدیم به اونجا که بگیم که خدایا نه تورا می خوانم به خاطر ترس از جهنم و عقوبتت و نه عبادتت می کنم و ثنایت می کنم به خاطر امید به دخول در بهشتت ...
اگه رسیدیم به این کلام مولا علی علیه السلام اون زمان تازه انسان شدیم .
می دانم که انسان ممکن الخطاست - اما باید یاد بگیره که باید درست روبه خاطر درست بودنش انجام بده - نه به خاطر انتظار و جبران و ...

هرگز مدعی نیستم که آنچه که میگم رو خودم صد در صد بهش عمل میکنم .

اما آنچه میدانم درسته و باید آنگونه باشیم و بشیم رو می گم به امید اینکه ذره ای در خودم و دیگران اثر کنه بر اثر تکرار و تامل و تفکر و اراده و عامل بهش بشیم .
البته این ها که می گم برای آنهاست که دوست دارند بهتر از آن شوند که هستند و انسان هایی که دغدغه ای دارند ...

به قول دکتر شریعتی :            انسان فاقد معنی - فاقد مسئولیت هم هست !

 

از این به بعد تو وبلاگ قبلیم مطلب خواهم نوشت .

 این آدرسشه :    http://cheshmeye-zendegi.persianblog.ir/   الانم به روزه .

                                                                                          یا حق

|+| نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت 1:11 قبل از ظهر |

چطوری می ببنیم ؟!!

                                                                        به نام خدا

امروز داشتم کاست نوا مرکب خوانی از استاد شجریان رو به آهنگ سازی استاد پرویز مشکاتیان گوش می کردم .

اگه گوش ندادید حتما تهیه کنیدش و گوش بدید با دقت بهش . بسیار بسیار زیباست . شاهکاره ! با اشعاری دلنشین و زیبا و پر
مغز از سعدی علیه الرحمه و با آوازی بسیار مناسب این اشعار در روحت و در وجودت رسوخ می کنند و انگار تمام معنای اون

یکباره بهت القا میشه.

یکی از ابیاتش این بود که امروز توجهم رو بیشتر جلب کرد :

                               تنگ چشمان نظر به میوه کنند                   ما تماشگران بستانیم

شاید زیاد نیاز به توضیح نباشه . داشتن دیدی عمیق تر - دیدی متفاوت از آنچه عامه می بینند - دیدی با تامل و تفکر بیشتر به پیرامون دیدن پیچش مو در عین دیدن مو ( تو مو می بینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارت های ابرو).
و این در زندگی ما و در زندگی معنوی ما هم صادقه . دید بهتر ِ آنچه حضرت حق برای ما قرار داده . پی بردن به درس هایی که در اتفاقاتی که برای ما میفته نهفته است . شاید هم اونقدر عیانه که باورمون نمیشه که درسیه و نشانه ایه برای ما - همون کمکیه که می خواستیم - اجابت همون دعائی ست که درخواست کرده بودیم یا شاید حذر و تاکیدی ست بر آنچه نباید بخواهی و داشته باشی .
حضرت حق خود فرموده که بنگرید به پیرامون و سیر کنید سفر کنید در زمین ( قل سیروا فی الارض ) و پند بگیرید .
از دیدن طبیعت به فکر فرو برید و تامل کنید و درسهای نهفته در اون رو به گوش جان برسانید و در کُنهِ وجود ثبت کنید .
فاذا رایتم الربیع فاکثرو ذکر النشور .
و همینطور است جریانات جاری در زندگی ما که باید با دقت بیشتری در اون ها نگریست - دیدن افراد مختلف - آشنا شدن با اون ها - رفتار اون ها - خواندن تاریخ و احوالات گذشتگان ....
با مطالعه - با تبادل اطلاعات - با تفکر - با صیقل دادن روح - با تزکیه - با پاک تر شدن- با آرامش - با توکل ... میشه به دیدی تازه دست یافت - می شه سیب را بی فلسفه نخورد - می شه آب رو فهمید - می شه دیگه آب رو گِل نکرد - می شه دیگه دلی رو نشکست - می شه تا اوج خیال پرواز کرد - می شه دیگه ظاهر بین نبود - می شه با دیدن یک درخت میوه اولین چیزی که به ذهنت خطور می کنه چیدن اون میوه و خوردنش نباشه شاید لذت بردن از زیبایی های اون درخت باشه - می شه از قدرت طبیعت و حُسنِ صنعت گری خالق در شگفت بود - آن چنان که از یک زمین و در یک مکان دو(یا هزاران) گونه - گیاه می روید کاملا متفاوت ! با کارایی های متفاوت - یکی غذای جسمت می شود چون میوه و دیگری غذای روحت چونان گلی زیبا - چرا تعجب نمی کنیم و درس نمی گیریم ؟!!

می شود شجاعت مولا علی علیه السلام را فقط در لیله المبیت و خیبر و خندق ودر نبرد های مختلف ندانست بلکه در بیست و پنج سال صبوری اش بر جفاهای به ظاهر مسلمانان دانست - صبر بر حق مطلق و واضحش در به دست گرفتن زمام امور دنیای اسلام و توسعه و عمق بخشیدن به آموزه های آن . صبوری علی بر مصائب - صبوری بر استخوانی در گلو و خاری در چشم و دم بر نیاوردن برای پایدار ماندن اسلام ...

عجیبه یک بیت شعر گاهی انسان رو به کجاها که نمی بره واسه همین تفسیر کردن خیلی سخته و شاید سخن در تفسیر کلامی شاید به هزاران شیوه گفته بشه و باز هم جا باشه واسه توضیح ! هنوز یاد نگرفتم کوتاه سخن بگم !

راستی بر خلاف دوست عزیزم سینره اعتقاد دارم که باید دعوت کنیم از دیگران  برای اومدن به وبلاگمون...
اگه به درست بودن حرف هام اعتقاد دارم و اینکه آنچه می گویم باید رنگ و بوی حقیقت داشته باشه و این مطلب رو رعایت کنم ( حداقل آن حقیقتی که تا به حال فهمیدم - شاید بعدا بیشتر و بهتر بفهمم) اشکالی نیست که بخوایم که دیگران بیان و کمک کنند در آنکه بیشتر بیاموزم - تبادل اطلاعات و مباحثه و به اشتراک گذاشتن آنچه می دانیم در فهمیدن حقایقی بیشترو بهتر- همچنین پی بردن به اشکالاتمون خیلی کمک می کنه به حصول معرفتی بیشتر از جهان هستی و عالم معناو وسعت بخشیدن به روح.

  • یا حق

 

|+| نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 4 شهریور1386 ساعت 3:51 بعد از ظهر |

چگونه ببینیم ؟!!

                                                                        به نام خدا

امروز داشتم کاست نوا مرکب خوانی از استاد شجریان رو به آهنگ سازی استاد پرویز مشکاتیان گوش می کردم

اگه گوش ندادید حتما تهیه کنیدش و گوش بدید . بسیار زیباست با اشعاری دلنشین و زیبا و پر مغز از سعدی علیه الرحمه و

با آوازی بسیار مناسب این اشعار در روحت و در وجودت رسوخ می کنند و انگار تمام معنای اون یکباره بهت القا میشه.

یکی از ابیاتش این بود که امروز توجهم رو بیشتر جلب کرد :

تنگ چشمان نظر به میوه کنند                   ما تماشگران بستانیم

شاید زیاد نیاز به توضیح نباشه . داشتن دیدی عمیق تر - دیدی متفاوت از آنچه عامه می بینند - دیدی با تامل و تفکر بیشتر به

پیرامون دیدن پیچش مو در عین دیدن مو ( تو مو می بینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارت های ابرو)

و این در زندگی ما و در زندگی معنوی ما هم صادقه . دید بهتر ِ آنچه حضرت حق برای ما قرار داده . پی بردن به درس هایی که در اتفاقاتی که برای ما میفته نهفته است . شاید هم اونقدر عیانه که باورمون نمیشه که درسیه و نشانه ایه برای ما - همون کمکیه که می خواستیم - اجابت همون دعائی ست که درخواست کرده بودیم یا شاید حذر و تاکیدی ست بر آنچه نباید بخواهی و داشته باشی .

حضرت حق خود فرموده که بنگرید به پیرامون و سیر کنید سفر کنید در زمین ( قل سیروا فی الارض ) و پند بگیرید .

از دیدن طبیعت به فکر فرو برید و تامل کنید و درسهای نهفته در اون رو به گوش جان برسانید و در کُنهِ وجود ثبت کنید .

فاذا رایتم الربیع فاکثرو ذکر النشور .

و همینطور است جریانات جاری در زندگی ما که باید با دقت بیشتری در اون ها نگریست - دیدن افراد مختلف - آشنا شدن با اون ها - رفتار اون ها - خواندن تاریخ و احوالات گذشتگان ....

با مطالعه - با تبادل اطلاعات - با تفکر - با صیقل دادن روح - با تزکیه - با پاک تر شدن- با آرامش - با توکل ... میشه به دیدی تازه دست یافت - می شه سیب را بی فلسفه نخورد - می شه آب رو فهمید - می شه دیگه آب رو گِل نکرد - می شه دیگه دلی رو نشکست - می شه تا اوج خیال پرواز کرد - می شه دیگه ظاهر بین نبود - می شه با دیدن یک درخت میوه اولین چیزی که به ذهنت خطور می کنه چیدن اون میوه و خوردنش نباشه شاید لذت بردن از زیبایی های اون درخت باشه - می شه از قدرت طبیعت و حُسنِ صنعت گری خالق در شگفت بود - آن چنان که از یک زمین و در یک مکان دو(یا هزاران) گونه - گیاه می روید کاملا متفاوت ! با کارایی های متفاوت - یکی غذای جسمت می شود چون میوه و دیگری غذای روحت چونان گلی زیبا - چرا تعجب نمی کنیم و درس نمی گیریم ؟!!

می شود شجاعت مولا علی علیه السلام را فقط در لیله المبیت و خیبر و خندق ودر نبرد های مختلف ندانست بلکه در بیست و پنج سال صبوری اش بر جفاهای به ظاهر مسلمانان دانست - صبر بر حق مطلق و واضحش در به دست گرفتن زمام امور دنیای اسلام و توسعه و عمق بخشیدن به آموزه های آن . صبوری علی بر مصائب - صبوری بر استخوانی در گلو و خاری در چشم و دم بر نیاوردن برای پایدار ماندن اسلام ...

عجیبه یک بیت شعر گاهی انسان رو به کجاها که نمی بره واسه همین تفسیر کردن خیلی سخته و شاید سخن در تفسیر کلامی شاید به هزاران شیوه گفته بشه و باز هم جا باشه واسه توضیح ! هنوز یاد نگرفتم کوتاه سخن بگم !

یا حق

 

|+| نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 4 شهریور1386 ساعت 3:37 بعد از ظهر |

بی وفا یا با وفا فرقی نمی کنه !!! عمل مهمتره از زبان
به نام خدا

کلمه ای به نام وفا

نمی دونم چه قدر این کلمه براتون معنا داره یعنی تا چه حد مقدسه و مهمه .

و نمی دونم چرا واژه هایی از قبیل وفا صداقت پایبندی معرفت مرام و ... تو این دوره

و زمونه کمرنگ شدند .

چه زیبا گفته شاعر شیرین سخن که :

                     عهد نابستن از آن به       که به بندی و نپایی

جالبه که خیلی ها خیلی زود می تونن حرفشون رو عوض کنند یا سیره و روششون رو .

انگار بازی کردن با دیگران و با روحشون و احساسشون و زندگیشون و موقعیتشون کار ساده ایه

و شاید سرگرم کننده .

دیدم دوستانی یا بهتره بگم دوست نماهایی که(مثل تماشاگر نما !)   آنچه شایسته ی دوستی نبوده

رو در حق کسی که دوستشون نامیدند انجام دادند یا از اعتماد و حسن نیت رفیقشون سوء استفاده

کردند و یا نه اینکه کاری کردند که دوستشون قادر به درکش نیست و ایشون بدون اینکه حتی بخوان کوچک ترین

 دلیلی بیارن واسه دوستشون و زحمت توضیح به خودشون بدن -راهشونو می گیرن و میرن سی خودشون .

واژه ی دوست خیلی مقدسه و مقدس تر از اون کلماتی که باید در راستای دوستی و در حین جریان دوستی

مد نظر قرار داده بشه .   

ای کاش قوی تر بودیم در کردارمان - قوی تر بودیم در گفته هامون - ای کاش کمی می ترسیدیم از عقوبت

ای کاش کمی واهمه داشتیم و خجالت می کشیدیم از کسی که ناظره به اعمال ما و می بینه که

چه می کنیم با خودمون و دیگران و او.(شاید از حق جفا به خودمان و خودش بگذره ولی در حق دیگران هرگز)

کسی که بدی هامون رو از دید دیگران مخفی می کنه ولی نزد خودش باقی می مونه و روزی جلوی

دیده هامون بهش رسیدگی می کنه و گواهانی هستند که نمیشه حرفشون رو رد کرد ...

امشب همینطور  قرآن رو باز کردم و دیدم آیه ای که مضمونش این بود که

دست ها و پاها و اعضای بدنتان گواهی میدهند بر آنچه که انجام داده اید .

و داشتم فکر می کردم که  مطلبی بنویسم که این آیه در اون استفاده شده باشه اما فکر می کردم که

مطلبی دیگر رو امشب قراره بنویسم اما موضوعی پیش اومد که ناخودآگاه این سطور نوشته شد .

ای کاش بعضی کلمات تو زندگی مون و تو ذهنمون (مثله اینجا که من پررنگ تر مینویسم یا با یک رنگ دیگه )-

پر رنگ تر و درشت تر حک بشه تا توجهمون رو جلب کنند که خیلی مهمند .

صداقت - وفای به عهد - گذشت و ...

ای کاش زیاد نیاز نبود که بگم ای کاش!!!!

خوبه که تجدید نظر کنیم در سخنانی که به زبان میاریم و عهد هایی که می بندیم .

یک کم تامل و صبر و تحمل و درنگ در گفتن سخنی یا بستن عهدی یا انجام کاری باعث میشه که

در آینده نه به خودمون ضرری برسه نه به دیگران .

                                                                                                                      یا حق

|+| نوشته شده توسط هادی در جمعه 2 شهریور1386 ساعت 11:59 بعد از ظهر |

چرا شُکر؟؟(قسمت اول)

به نام خدا

داشتم امروز فکر می کردم که چه مطلبی رو واسه پست جدیدم بنویسم . تا اینکه یه جمله از یک دوست در جواب یک سوالم شنیدم که باعث شد این مطلب نوشته بشه .

حرفی واسه گفتن نداشتم و واسه خالی نبودن عریضه ازش پرسیدم که دیگه چه خبر؟ (داشتیم با هم قدم زنان بر میگشتیم خونه ) و در جوابم گفت "الحمد لله علی کل حال " و چند ثانیه بعد از هم جدا شدیم و من تنها ماندم با فکر به معنای این جمله ی به ظاهر ساده. شکر خدای در همه ی احوال و حالات ... . چطور می شه و چگونه که ما در همه ی حالت ها بتونیم شاکر باشیم و سپاس گزار ؟ اصلا شکر یعنی چی ؟ چرا باید شکر کنیم ؟

دلیل دیگه ی نوشتن مطلب این بود که یک دوست دیگه امروز داشت ازم بابت امری تشکر می کرد و می گفت " من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" کسی که شکر گزار مخلوق خدا نباشد شکر گزار خالقش نیز نخواهد بود .

معنای شُکر: 1- سپاس کسی گفتن بر نیکی و احسان وی . 2-ثنای جمیل .

سپاس گزاری و شکر . قدردانی . گوشزد کردن این نکته که می دانم و می فهمم (شاید تا حدی هر چند کم) که در حقم لطف کرده ای و محبت و احسان. حد اقل در کلام این نکته را اذعان می کنم (گرچه صحیح آن است که سپاس در عمل نیز تجلی پیدا کنه ).

چه عمل زیبا و پسندیده و دلچسبیه این شکرگزاری و سپاس . نشان شخصیت و شعور انسان باشعوره چه در زندگی اجتماعی و چه در برابر خالق . مواردی رو به خاطر بیارید(تو زندگی هممون انواع مختلفش به وقوع پیوسته) که کسی کاری برامون انجام داده یا لطفی در حقمون کرده مثله دوستی که به دوستش یه محبت و لطفی در حل مشکلی کرده و ... تو این موارد برای ابراز محبت و بیان این احساس که متوجه لطف و محبت اون شخص شدیم ازش تشکر می کنیم . خیلی ممنونم غضنفر جون !! دستت درد نکنه خیلی زحمت کشیدی انشالله جبران کنم و ... . این جملاتیه که خیلی شنیدیم و در جای خودش زیباست و مناسب . ولی آیا این ابراز تشکر روبه عمل هم درآوردیم ؟ در موقعیت مشابه یا حتی موارد دیگه که کاری ازمون بر میومده نشون دادیم که محبتش یادمون نرفته و سپاسگزارشیم؟؟

واسه کارهای کوچک یا به زعم ما بزرگی که یک انسان برامون انچام میده (تازه زمان هایی که خیلی بامرامیم و با شعور و فهم) با روش های مختلف می خوایم به اون فرد نشون بدیم که ممنونیم ازش . اما آیا در برابر کسی که هرچه داریم از اونه هر چیزی که فکرشو بکنی هم همین احساس رو داریم . یعنی حسش می کنیم و فهمیدیم که این که الان دارم نتیجه ی لطف اونه و به همین خاطر باید ازش تشکر کنم ؟!!

برای رسیدن به نتیجه ی مطلوب ادامه مطلب رو در پست پایینی بخونید .

|+| نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 0:44 قبل از ظهر |

چرا شُکر؟؟(قسمت دوم)

 

-این ثنای معروف سعدی رو همه می دانیم و از بریم : منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و

به شکر اندرش مزید نعمت ... و تا اونجا که می گه : هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید

مفرح ذات . پس در هر نفس دونعمت موجود و بر هر نعمت شکری واجب .

از آقای قرائتی شنیدم که می گفت : " نعمت هایی که برای یک بار دم و بازدم ما به کار گرفته شده خیلی زیاده . مثلا وجود خاکی که در اون گیاهی روییده و به ثمر نشستن اون گیاه و بعد عمل شگفت انگیز تولید اکسیژن توسط گیاه . جریان هوا - نور خورشید - تبخیر آب - بوجود آمدن ابر -سپس باران - سیراب شدن زمین و گیاهان - رشد و نمو اونها و باز عمل تولید اکسیژن و چرخه ای منظم . و مکانیسم عجیب و شگفت انگیز بدن و اندام تنفسی . ورود هوا به بدن . عبور هوا از فیلتر های مخصوص - گرفته شدن مقداری از غبار هوا - ورود هوا به ریه ها و گذر او از مجراهای تنفسی - گرفته شدن اکسیژن هوای مخلوط از گازهای مختلف توسط مکانیسم مخصوص ریه و پخش شدن این گاز توسط گلبول های قرمز به تمامی نقاط بدن و برگردوندن دی اکسید کربن حاصل از مصرف اکسیژن به بیرون که حاصل می شه دم و باز دم که خیلی کار باید انجام بشه که ما در حد ثانیه ای و یا چند ثانیه یک بار نفسی تازه کنیم تا زنده بمونیم .ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه دست به دست هم دادند تا تنها یک عمل که خیل از اوقات عمرمون از بوقوع پیوستن اون حتی اطلاعی پیدا نمی کنیم انجام بشه . پس برای یک دم وباز دم ما کلی نعمت خرج شده و برای هر نفس هزاران شکر باید گزارده بشه !!

(البته این تا حدی شبیه گفته های ایشان بود و گفته های اینجا قریب به مضمون بود و بسیارند اموری از لحاظ علمی که باید انجام بشه تا بشه نفس کشید) .

برای نتیجه گیری ازی این مطلب ادامه شو رو در پست پایین بخونید .

|+| نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 0:41 قبل از ظهر |

چرا شُکر؟؟(قسمت سوم)

 

3- معنای دیگر شٌکر: آنست که هر نعمتی را انسان به(در)جای خود صرف کند. و بنا براین

شکر - قدرت بکار انداختن آن بوسیله ی سعی و کوشش تواند بود .

 شکرانه ی بازوی توانا                    بگرفتن دست ناتوان است.

می دانم که بسیار نیک و سنجیده گفته اند که :

از دست و زبان که بر آید                          کز عهده ی شکرش به در آید

اما این را نیز می دانم که دلیل نمی شود که در قدر توان از انجام این عمل سرباز بزنیم و اون رو فراموش

 کنیم . این عمل نشانه مرام و معرفت و شعور ماست و باید در زبان و دل و عمل ثابت کنیم که دارای این

صفات هستیم .

به اعمال پدر و مادر دقت کنید .

تنها موجوداتی یا معدود موجوداتی (در اکثریت قریب به اتفاق موارد) هستند که بی توقع و بازخواست محبت

 و نیکی می کنند به فرزندان و آنچه که فکر می کنند درسته رو برای فرزندانشون انجام می دن . اما ما فرزندان

چه قدر احترام و منزلت و جایگاه اونها رو درک کردیم و بهشون نیکی کردیم و محبت خالصانه ؟

معبودی که مهربان تر از پدر و مادره آیا لایق و سزاوار ستایش و شکرگزاری و سپاس گزاری نیست ؟

بزرگوار درست فرموده اند کسی که شکر مخلوق رو به جا نیاره انتظار شکر خالق ازش نمیره .

باید آموخت و تمرین کرد سپاسگزاری از انسان هایی رو که به هر نوعی به ما خدمت و لطف می کنندو کرده اند حتی آموختن مفهوم یک کلمه یا نکته یا جارو کردن خیابانی که ازش عبور می کنیم و مهمتر از پدر و مادری که صادقانه از بدو تولد در خدمت ما بودند و ما الان وقیحانه ازشون متوقع خیلی از چیزها هستیم و فراموش کردیم که هیچ نبودیم و آنچه داریم از صدقه ی سر اونهاست .

اگه اینا رو یاد گرفتیم در نهایت متوجه خواهیم شد که هرچه که هست وجریان داره در این دنیا ... یک منظره زیبا و روح انگیز - مال و مکنت - جلال - علم - زببایی - آب - شربت آبلیمو- میوه - کامپیوتر - اینترنت - وبلاگ - دفترچه خاطرات !! هر چه و هرچه که هست از اوست و آنگاه ناخواسته و خواسته سردربرابرش فرود میاریم و خالصانه و متواضعانه ازش تشکر می کنیم.

اون موقع میشه که در هر حالی چه اینکه سرخوش باشیم و خیری بهمون رسیده باشه و یا در غم باشیم و در زمان شکست ممنونش خواهیم بود . اون موقع است که به خاطر داشته ها و حتی نداشته هامون سپاسگزارش می شیم چون می دونیم تنها اونه که خیر واقعیمون رو می دونه . البته غافل از اختیار نیستیم .

  •  یا حق
|+| نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 0:37 قبل از ظهر |

شکوه ثانیه ها

                                                                              به نام خدا

 

با نوری منشعب شده از حق - ستاره ای متبلور شد .

درخشان تر از قبل .

آنگونه که نورش تا ابد جان نواز و جلا بخش وجود است .

نوری که نور دل شد و روشنایی چشم ...

چهل سال طول کشید تا انتظار به سر آید و چه بهتر که بگوییم انتظاری از ابتدای آفرینش تا آن صبحدم شگرف.

یک نشانه - یک هدیه ی الهی - یک امید به وسعت تمام جهان و چه بسا وسیع تر از آن .

یک نور درخشنده و روشنایی بخش ره گم کرده گان تا روز پسین ...

شکوه لحظه ی شنیدن کلامی از آنکه حی لایموت است . آنکه جمیل است . آنکه هر چه خوبی از اوست .

شنیدن پیام آن مهربان تر از مادر ...

لرزیدن ثانیه ها زیر پای هجوم عظمتی وصف ناشدنی و تصور ناپذیر.

در آن لحظه ی موعود چه اتفاق افتاد ؟؟

کش آمدن زمان - تبدیل ثانیه ها به ماه به سال به قرن ...

جریان خلاء - حیرت - ترس - لذت - شکوه - لرزه افتادن به اندام از شعف ...

اینک زمان آن است که بشنود سروش غیب را .

محمد !

بخوان !

موسیقایی ترین کلام تاریخ - زیباترین سروده ی زمان .

این سخنان از جانب کیست که زیر آوار هجاهایش و در برابر ضرباهنگ پرشکوهش و با وجود نور خیره کننده اش

باز دلنشین و روح افزاست و صیقل می دهد روح برآشفته را ؟؟!!

بخوان به نام پروردگارت ...

و محمد تا آخرین لحظات زندگی اش سخن حق را شیوا و رسا خواند ...

و زان پس :

                        نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

                                                                   به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

حتی تصور لحظات نزول کلام حق بوسیله ی جبریل امین در آن لحظات و در آن غار کوچک بسیار بسیار سخت و

غیر قابل تحمل برای من ضعیف است اما شعف و شکوه آن لحظه و لرزه افتادن بر اندام بر اثر سخن دلربای حق

خیلی برام دوست داشتنی و در آن حالت خاص دست نیافتنیه . درود خداوندگار مهربان بر محمد و آل او . بر این

 انسان مهربان .بر مهربانی که خدایش به او فرمود : ای محمد در هدایت این مردمان آن قدر خود را به زحمت و

ملالت نیانداز! توگویی که می خواهی خود را برای هدایت یافتن آن ها هلاک کنی ....

مهربانی که ذره ای از مهربانی پروردگارش را چه زیبا درک کرده بود و چه سخاوتمندانه نثار مردمانی قدر ناشناس

 می کرد.                درود خدا بر او . بر وجود نازنین و دلربایش و بر قلب رئوفش و بر صبر مثال زدنی اش.

مبعث عظیم و وست داشنی - این هدیه ی الهی به زمینیان متاخر بر همه ی حق دوستان و جویندگان راه

حق و حقیقت مبارک باد.           عکس پایین رو که خودم گرفتم هدیه می کنم به شما نازنینان .

  •  یا حق
|+| نوشته شده توسط هادی در شنبه 20 مرداد1386 ساعت 4:4 بعد از ظهر |